شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )
430
نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )
و اگر چنين نمىبود ؛ جميع متضادات را نمىگذرانيد ، و جميع متنافرات را به اصلاح از براى خود . و به درستى كه كارها حاصل مىشود در اصل خلقت به طبيعت و صورت ، و اگر چه كم باشد ، بعد از آن زيادتى مىپذيرد به مشاكلت و عادت و ملاقات ، پس محكم مىشود به سبب هوا و ميل محبت كه اصلش باشد ، و فرعش ممتد و وسعتش عزيزتر ، سايهاش پاينده و بيامديم تا كمر « 15 » بر التماس حكمت و متكلف شديم بر احكام شريعت ، تا نفس خود را به اعتدال گرائيم . درين عشق اصلى ، و طريق ظاهر را پيش گيريم ، و نترسيم ازين كه در راه در غلط افتيم ، و غير خود را تمكين ندهيم از خيانت برين طريق به فريب نفس . 111 ، 13 - باز رجوع كنيم به كلام اول مىگوئيم : كسى كه شرف نفس نداشته باشد ، حكمت او را منفعت نمىرساند ، از براى آنكه حكمت خر را انسان ، و شيطان را ملك نمىگرداند ، ليكن فتنه است نفس را ، و راحت است روح را ، و آرام است دل را ، و انيس است در تنهائى ، و راه نماينده است بر خير و شر ، سدى است ميان هدايت و گمراهى . 111 ، 14 - ملك گفت كه قيصر روم به كسرى نوشت كه به چه چيز ملك خود را صلاح و نظام دادى و رعيت خود را مستقيم گردانيدى ؟ 111 ، 15 - كسرى جواب نوشت : به هشت خصلت : يكى آنكه در امر و نهى به جد بودم و هزل ننمودم ، و خلاف وعده و وعيد نكردم ، مجرمان را از براى گناه ايشان معاقب گردانيدم نه از براى رشك و حسد ، كسان را والى ساختم از براى تحمل و عنا نه از براى ميل و هوا ، و هيبت خود را در دلهاى [ 113 - ب ] رعايا قرار دادم بىكراهيتى از ايشان ، آسان گردانيدم اذن و رخصت را بىضعف ، و قوت خود را عام ساختم ، و زيادهطلبىها را كندم از دل خود .
--> ( 15 ) - متن عربى : و ان حثثنا .